تبلیغات
شعری از سیاوش کسرایسال ها شد تا که روزی مرغ عشق نغمه زد بر شاخۀ انگشت من آشیان آسمان را تر ک گفت لانه ای آراست او در مشت من، دست من پر شد ز مروارید مهر دست من خالی شد از هر کینه ای دست من گل داد و برگ آورد و بار چون بهار دلکش دیرینه ای سینه اش در دست هایم می تپید از هراس دامهای سرنوشت سخت می ترید از پایان وصل وز پلیدهای خاطر های زشت: « آه اگر روزی بمیرد عشق ما وای اگر آتش، به یخبندان کشد خندۀ امروز ما در شام یأس اختران اشک در چشمان کشد» من نوازشگر شدم آن بال و پر من ستایشگر شدم آواز او خواستم،بوییدم و بوسیدمش با نیازی بیشتر از ناز او . عاشقان هر کس که دارد از شما مرغ عشقی بر افراز شاخسار پاسداری بایدش هر روز و شب چشم ترسی بایدش از روزگار. هر کجا در هر خم این رهگذر در کمین بد خواه سنگ انداز هست عشق من پر داشت آه ای عاشقان پر برای جنبش و پرواز هست. در غروب یک زمستان سیاه مرغک من ز آشیان خود گریخت دور شد، در اشک چشمم محو شد بعد از او هم سقف این کاشانه ریخت. در بهار پر گل این بوستان دست من تک ساقۀ پاییز ماند برگ های خشک عشقی سوخته برفراز شاخه ها آویز ماند. گرچه دیگر آسمانها تیره است شب ز دامان افق سر می کشد باز با پرواز مرغان بهار آرزویی در دلم پر می کشد . می فریبد دل به افسون ها مرا می سراید بر من این آوازها: بال دارد، بال دارد مرغ عشق باز خواهد کرد او پروازها. « سیاوش کسرایی» لحظه دیدار لحظه دیدار نزدیك است . روزگار بیوفا لاله رویی بر گل سرخی نگاشت The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|